سربند هايي كه فراموش شده اند

آيا ما وظايفمان را در مورد شهدا و راهشان انجام داده ايم؟

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
موضوعات

پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

ما رفتيم راهيان نور


    ... راز از خود بريدن‌ها!

    نگاهي به سه مرحله سفر عرفاني زيارت مناطق جنگي

    اول: مسير رفت: آغاز بازگشت!

    اگر نيت كرده‌‌اي سالك طريق عشق باشي و قصد قربت نموده‌اي، بايد بداني روزگاري در اين مسير نوراني، بهترين خلايق زمان، اصحاب آخرالزماني حسين(ع)، براي حق‌طلبي و ظلم‌ستيزي سر از پا نشناخته، گام‌هاي استوارشان را نهادند و چونان در برابر جنود كفر و نفاق بر ايمانشان پاي فشردند كه جانان، بي سر و دست و پا به محضر خويش طلبيدشان و آنچه امروز از ايشان باقيمانده طريق نوراني است كه دستگير ما بي‌سروپايان عالم خواهد شد.

    اگر بر اين مهم آگاهي، از ابتداي مسيري كه قرار است توبه و بازگشت تو به خويشتن حقيقي‌ات باشد، بر گذشته‌ات انديشه كن و بر رفتارت مواظبت نما، تا مهياي پذيرش نورانيتي شوي كه آرزويش را داري!

    مسير رفت، مسير تفكر و تأمل است، پس باب حكمت پروردگار، سكوت را، برگزين و از زوائد پرهيز كن!

    بدان! از جايي كه همه چيزش تو را به تن‌پرستي و هوسراني و ترك آرمان‌ها و ارزش‌ها فرا مي‌خواند روي گردانيده‌اي و به منزلگاه توبه‌كنندگان حقيقي و مشهد مجاهدان و سرسپردگان ولايت رهسپار شده‌اي و به‌راستي اين كجا و آن كجا؟!

    بايد آماده شوي تا خود را از چنبرة ولايت شيطان برهاني و با انتخاب و تصميمي جديد، ‌در ظل قبة ولايت الهي منزل گيري، پس به خود سخت بگير و مدام در كار خود انديشه كن و اعمال خود را «محاسبه» نما!

    آن كارها كه نبايد مي‌كردي و آن تكاليف كه بايد انجام مي‌دادي... تنبلي‌ها، تن پروري‌ها، توجيه‌ها... و آنچه خود بهتر مي‌داني!

     

    دوم: سرزمين نور، پرواز تا بي‌نهايت!

    به آن سرزمين نوراني و خاك مقدس نزديك‌تر مي‌شوي، پس مهيا شو تا لياقت پذيرش آن نورانيت نصيبت گردد.

    اينك رسيده‌اي، پس، فاخلع نعليك... پاي بگذار و دل بسپار!

    دل اگر سپردي گوش و چشم و دست و پا و زبانت را ديگرگونه خواهي يافت و آنگاه است كه اگر خوب گوش كني، صداي تپش قلب زمين را خواهي شنيد، قلبي كه روزي از درك بزرگي نوجوانان و جوانان كوچه‌پس‌كوچه‌هاي محل زندگي من و تو، به شماره افتاده بود و در پوستة خاكي زمين نمي‌گنجيد!

    اينجا سرزمين انتخاب و تصميم است و چه سخت امتحاني است اين!

    ميان تمام خوشي‌ها و دوست داشتن‌ها و علايق،‌ و گذشتن و دل‌كندن و قطع وابستگي از آنها ايستاده‌آي و در اين زمانه دنياپرستي به‌راستي اگر جذبه معنوي اين سرزمين مقدس نبود، كدام‌يك را برمي‌گزيدي؟ پس اين را خود شكري بس عظيم مي‌بايد و اينك كه به گام‌هايت استواري بخشيده‌اند جبين بر خاك بساي و سپاس گو آن‌كه را شايسته آن است!

    چه سرزمين مهرباني و چه زيبا مهمان‌نوازاني! اينك به رفتارت بنگر! آرام گشته‌اي و دل به چيزي خوش نداري! راحت مي‌گذري و آسوده چشم مي‌بندي، با همه مهربان شده‌اي، نگاهت پر معناست، سخنت پر گوهر و زبانت شيرين.... و اين لطافت نوراني، اوج انسانيت است؛ پس بر حفظش تلاش كن كه گوهري است نايافتني و سوغات توست از اين منزل!

    حال بهتر از هميشه، بازگشت حقيقي و اوج رحماني زميني را درك مي‌كني و باز بر اوج غبطه مي‌خوري و چون طفلي نوپا مهياي حركت ديگر گشته‌اي!

    ميان سرزمين انتخاب و تصميم، در «مشارطه» با خود تصميم‌هاي جدي و جديد بگير و بر آنها استوار بمان!

     

    سوم: مسير برگشت: آغاز حركت!

    آنگاه كه از سرزمين ملائك دل كندي و به سوي شهر و روستاي خويش باز مي‌گردي، ديگر ترديد در تو نيست و گام‌هايت استوار است؛ چرا كه تو اينك  تصميماتي جديد داري و انساني نو گشته‌اي!

    آنجا تو خالي نشدي، بلكه پر شدي از اراده،‌ معرفت، انسانيت، معنويت و...! و حال تو را رسالتي است زينب‌گونه تا خطي را كه حسينيان زمانت دنبال كرده‌اند، ادامه دهي! به خود بنگر! آيا مهياي اداي اين رسالت هستي؟!

    آيا از هواها و خواسته‌هايت چنان گذشته‌اي كه در راه عقايد و مبارزه انساني خويش آنان را مانع ايثار و حركتت نيابي؟!

    حق‌طلبي و نپذيرفتن ذلت باطني و ظاهري، آن درس بزرگي است كه تو از مردان اين ديار نور آموخته‌اي و سنگيني رساندن اين پيام و انجام تكاليف انساني آن اينك بر دوش توست!

    اما اگر بخواهي در اين مسير تنها نيز نيستي. محفل گرم مؤمنان اميدبخش سختي‌ها و سجاده راز و نياز آرامش‌بخش غم‌هاي تو خواهد بود تا رفتارت نه چون دنيازدگان، بلكه آن‌گونه باشد كه در ديار نور چشيدي و لذت بردي، پس مدام حالاتت را بررسي و مقايسه كن!

    عهدهايي كه بسته‌اي را به ياد بياور تا سختي‌ها تو را پشيمان نكند و غفلت‌ها، عنان نفس از كف‌ات بيرون نياورد و جهاد تو در عرصة علم و فرهنگ و سياست و... رنگ و بويي چون جهاد برادرانت در آن سرزمين ملكوتي داشته باشد.

    ... و بدان كه اگر بر رفتارت «مراقبه» نكني، بار ديگر شيطان تو را سست خواهد كرد؛ پس جانانه پاي در اجتماعي بگذار كه براي آن پيام‌آور نورانيت و معنويت گشته‌اي و براي برپايي حق و عدالت در آن تلاش مي‌كني! و نيز بدان كه خداي شهداي ديروز همراه مجاهدان امروز نيز هست.

    خداحافظ
     يا علي!

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (4) 11 بازديد |


آثار و بركات تربت اباعبدالله الحسين 4


    آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)(4)

    4- تأثير كام برداشتن اطفال با تربت

    كام برداشتن اطفال با تربت امام حسين (ع) موجب ايمنى كودك مى شود چنانكه امام صادق (ع) فرمود:

    «كام فرزندانتان را با تربت حسين (ع) باز كنيد كه آن امان است » 8

     

    5- تأثير تربت حسين ، همراه جنازه

    صاحب كتاب «مدارك الاحكام» مى نويسد: در زمان حضرت صادق (ع) زن زاينه‏اى بود، بچه‏هايى كه از زنا بدنيا مى آورد در تنور مى‏انداخت و مى‏سوزانيد. وقتى كه مرد، پس از غسل و كفن او را به خاك سپردند ، اما زمين جنازه‏اش را بيرون انداخت .جاى ديگر او را دفن كردند باز زمين او را نپذيرفت تا سه مرتبه ، آنگاه مادرش به امام صادق (ع) متمسك شد: اى پسر پيغمبر به فريادم برس.

     

    فرمود: كارش چه بود ؟ عرض كردند زنا و سوزاندن بچه‏هاى حرامزاده . فرمود: هيچ مخلوقى حق ندارد مخلوقى را بسوزاند، سوزاندن به آتش مخصوص خالق است عرض كرد حالا چه كنم؟ فرمود: مقدارى از تربت حسين (ع) با او در قبر بگذاريد . تربت حسين (ع) امان است . همراهش گذاشتند زمين او را پذيرفت.

    در توقيع مبارك حضرت حجة بن الحسن (عج) نيز اذن داده شده است . يكى از شيعيان به حضرت (در زمان غيبت صغرى توسط نايب خاص حضرت ) مى‏نويسد: آيا جايز است ما تربت حسين (ع) را با ميت در قبر بگذاريم ، يا با تربت حسين روى كفن بنويسيم؟

    حضرت در پاسخ مرقوم مى‏فرمايند: هر دو كار پسنديده است . البته بايد رعايت احترام تربت بشود . مهر يا تربت، مقابل يا زير صورت ميت باشد ، بلكه به بركت خاك قبر حسين (ع) قبر ميت محل امنى از هر بلا و آفت و عذابى گردد 9

     

    6- تسبيح تربت از حضرت صاحب الزمان (عج) روايت شده كه فرمود: «هر كس تسبيح تربت امام حسين (ع) را در دست گيرد و ذكر را فراموش كند، ثواب ذكر براى او نوشته مى‏شود». 10

    و امام صادق فرمود: «يك ذكر يا استغفار كه با تسبيح تربت حسين (ع) گفته شود برابر است با هفتاد ذكر كه با چيز ديگر گفته شود»11

    پى نوشتها:

    74 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033

    2-  كافى , مرحوم كلينى , ج 4 ص 588
    3-  كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 272
    4-  مكارم الاخلاق , طبرسى , ج 1 ص 360
    5-  كافى , مرحوم كلينى , ج 1 ص 360
    6-  تهذيب الاحكام , شيخ طوسى , ج 6 ص 74
    7-  نقل از كتاب سيد الشهدا آيت الله شهيد دستغيب , ص 166
    8- وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033
    9-  وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033
    10-  بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 280
    11-  نقل از كتاب درسى كه حسين (ع ) به ما آموخت شهيد هاشمى نژاد, ص 451


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 7 بازديد |


آثار و بركات تربت اباعبدالله الحسين 3


    - شفا يافتن

    از جمله آثار و بركات قطعى تربت پاك سيدالشهدا (ع) شفا بودن آن براى دردهاو آلام انسان است . رواياتى كه دلالت بر اين امر دارند به سه دسته تقسيم مى‏شوند:

    دسته اول : رواياتى است كه شفا بودن را براى تربتى كه از خود قبر شريف برداشته شود مخصوص كرده است ، چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «به درستى كه نزد سر حسين (ع) تربت سرخى است كه شفاى هر دردى غير از مرگ مى باشد» 3

    دسته دوم : رواياتى است كه با تعبيرات مختلف توسعه‏اى از بيست ذراع تا پنج فرسخ و يا ده ميل را براى آن قائل است . چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «حريم مزار حسين (ع) پنج فرسخ از چهار جانب قبر است »4

    دسته سوم : رواياتى است كه به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نموده‏اند . چنانكه امام صادق (ع) فرمود: «خاك مزار امام حسين (ع) براى هر دردى شفاست». 5

    تا شفا بخشد روان و جسم هر بيمار را

    در حريم وصل خود خاك شفا دارد حسين‏

      و نيز امام رضا (ع) فرمود: «خوردن گل، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك، حرام است مگر گل مزار حسين (ع) ، بدرستى كه در آن شفاى هر درد و امنيت از هر ترسى است» 6

      حكايت: عالم زاهد پرهيزگار حجةالاسلام و المسلمين مرحوم آقاى حاج شيخ محمد حسن عالم نجف آبادى قدس سره نقل فرمودند: «من در زمان مرجعيت مرحوم آية الله آخوندى خراسانى (ره) كه در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم مريض شدم و اين بيمارى مدتى طول كشيد و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند . پس از چندى بيمارى من به قدرى شديد شد كه اطبا از شفا يافتنم مأيوس شدند و ديگر براى معالجه‏ام نيامدند، و من در حال تب شديد گاهى بيهوش مى‏شدم و گاهى به هوش مى آمدم.

      يكى از رفقا كه مرا پرستارى مى‏كرد شنيده بود كه عالم زاهد مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سيدالشهدا (ع) را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود كه قدرى از آن تربت را بدهد كه به من بخورانند تا شفا يابم. ايشان فرموده بود : من به قدر يك عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام كه بعد از مرگم در كفنم بگذارند . آن آقا ناراحت شده و گفته بود : حالا كه ما از همه جا مأيوس شده و به شما پناه آورده‏ايم شما هم از دادن تربت خوددارى مى‏كنيد؟ اين بيمار در حال احتضار است و مى‏ميرد.

      مرحوم آية الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بيمار سوخته و قدرى از آن تربت كه از جان خودش عزيزترش مى داشت به آن شخص داده بود . تربت را با آب مخصوصى كه وارد شده در آب حل كرده و به حلق من ريخته بودند . من كه در حال بيهوشى به سر مى‏بردم ، ناگهان چشمان خود را باز كرده و ديدم رفقا اطراف بسترم نشسته‏اند ، خوب دقيق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را كه به حلقم ريخته بودند برايم شرح دادند.

      كم كم در خود احساس نيرو و نشاط كردم و حركتى به خود داده نشستم ، ديدم نشاط بيشترى دارم برخاستم و ايستادم ، و چون يقين كردم كه به بركت ترتبت مقدس امام حسين (ع) شفا يافتم حال خوشى پيدا كردم و به رفقا گفتم : از شما خواهش مى كنم كه از حجره بيرون برويد، چون مى‏خواهم زيارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بيرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى كه قابل و صف كردن نيست مشغول خواندن زيارت حضرت سيدالشهدا (ع) شدم » 7

    آرى ، شفاى بيماران به وسيله تربت آن حضرت يكى از بركاتى است كه خداوند متعال در عوض شهادت امام حسين (ع) به وى عطا فرموده است .

    تربتت راز شفاى همه درد است حسين

    تن و جان را نبود مثل تو آگاه طبيب


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (4) 14 بازديد |


آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)(2)


    1- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت

    يكى از آثار و بركات تربت سيدالشهدا (ع) اين است كه متبرك نمودن بدن و صورت با آن تربت شريف تأثير معنوى زيادى بر انسان خواهد گذاشت ، از اين رو از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم نقل شده كه بعد از نماز ، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور داده‏اند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.

    امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسين (ع) را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد...» 1

     

    2- سجده بر تربت

    يكى ديگر از بركات و آثار خاك مزار امام حسين (ع) اين است كه سجده بر آن تربت پاك حجابهاى ظلمانى را كنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در اين باره مى‏فرمايد: «همانا سجود بر تربت حسين (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند»2

    لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت ، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مى‏شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سيدالشهدا(ع) اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.

    سجده بر خاك سركوى تو آرند خلايق‏
    جان فداى تو كه هم قبله و هم قبله نمايى‏

    و اما در خصوص اينكه در ميان شيعه معمول است از خاك مقدس كربلا يعنى تربت كنار قبر سيدالشهدا (ع) خاك برداشته و با آن مهر درست كرده و غالباً در نماز، به آن سجده مى‏كنند بدين خاطر است كه از خاك زمين بوده و به تمامى خاكها مى‏توان سجده كرد، و از طرفى خاك كربلا به لحاظ شهادت امام حسين (ع) و ياران باوفايش شرافت پيدا كرده است ، به طورى كه اهل بيت (ع) نيز به ما فرموده‏اند در هر نمازى كه سجده بر تربت كربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى‏كند. چنانكه حضرت صادق (ع) از خاك كربلا درون كيسه‏اى ريخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن كيسه را باز مى‏كرد و بر آن سجده مى‏نمود.

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 9 بازديد |


كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود


    سرني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود

    كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود

    چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان‏

    در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود

    ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام‏

    در بيابان ها رها مى‏ماند اگر زينب نبود

    چهره سرخ حقيقت يعني آن خورشيد سرخ

    پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود

    در شكست لشكر شمشيرها ، تيغ زبان

    در نيام ادعا مي ماند، اگر زينب نبود

    زخمه زخمى‏ترين فرياد در چنگ سكوت‏

    از طراز نغمه وامى‏ماند اگر زينب نبود

    در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب‏

    پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود

    در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشك سرخ‏

    در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زينب نبود


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (1) 7 بازديد |


آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)(1)


    آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)(1)

     

    سخنى پيرامون تربت سيدالشهدا (ع)

     سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز
    اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست‏
     فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است ، براى هيچ تربتى و قطعه‏اى از قطعات زمين نيست . خاك كربلا قطعه‏اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده ، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است .

    كربلايش قطعه‏اى از جنت است‏

    باب نور و باب لطف و رحمت است‏

      اما در اينكه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگيها و آثار و بركات است؟ بايد گفت : هر چيزى كه در اين عالم ، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مى‏كند، يا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است كه به آن شرافت و بركت داده است .

    در تربت كربلاى سيدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زيرا خاك كربلا بنا بر رواياتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظيم و واقعه‏اى مهم در آنجا واقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على (ع) و ياران وفادارش مى‏باشد ، لذا داراى فضيلت و آثارى خاص است .

    آمده است كه چون بر قبر امام حسين (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت و بوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مى‏بوسيد گريه مى‏كرد و مى‏گفت : پدر و مادرم به فدايت ، چه اندازه خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است ، سپس شروع كرد به سرودن :

    خواهند نهان سازند قبرش ز حبيبش‏

    خوشبويى خاك قبر گرديده دليلش‏

      آرى خاك مزار حسين (ع) سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان را مجنون وار به سوى خود مى‏كشاند.

    از آنجايى كه هدف اين مطلب  بر شمردن آثار و بركات سيدالشهدا (ع) است ، از تفصيل در مطلب پرهيز كرده و علاقه‏مندان به اين مقوله را به كتابهاى مربوط ارجاع مى‏دهم .

    و اما آثار و بركاتى كه مى توان براى تربت پاك حسينى برشمرد عبارتنداز: )ادامه دارد)


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (4) 14 بازديد |


عنوان نداره


     
     
    من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود
     
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 9 بازديد |


خدا حافظي


    سلام عليكم

    من رفتم كربلا ، حلالم كنيد.

    { يا علي  }

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    راستي:

    روز عرفه

    اگر يادتان بود و باران گرفت؛

    دعايي به حال بيابان كنيد.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 9 بازديد |


مبارك باد


    سالروز ازدواج آسماني مادر گلها و مولاي دلها حضرت علي و حضرت زهرا مبارك باد.

    مولا جان يا صاحب الزمان

    اين جشن سرار سرور بر شما مبارك.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    پينوشت:

    در ضمن اين روز بزرگ رو به همه ي زوجهاي جووني كه امروز عروسيشونه تبريك مي گم به خصوص آقا داماد هايي كه اسم زيباشون علي و عروس خانم هايي كه اسمشون نام زيباي زهراست.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (1) 13 بازديد |


درس توحيد از زبان شيطان!


    أعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين

    وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلي اَعدائِهِم اَجمَعين.

    رُوِيَ عَن رَسولِ الله (صلي الله عليه و آله و سلم) قال:

    «إِنَِّ الغَيرَهَ مِنَ الايمانِ».[1] غيرت از نشانه‏هاي ايمان است.


    استاد معظم حاج شيخ مجتبي تهراني(مد ظله العالي)

    مروري بر مباحث گذشته

    بحث ما راجع به تربيت بود و گفتيم كه «تربيت» از «غيرت» نشأت مي‏گيرد و تربيت به معناي روش رفتاري و گفتاري دادن است و به طور غالب و معمول اين روش در چهار محيط قرار مي‏گيرد؛ محيط خانوادگي، محيط آموزشي، محيط شغلي و محيط رفاقتي. همچنين عرض كردم فضاي پنجمي هم بر اين چهار محيط حاكم است كه إن‏شاءالله ما بعداً به آن مي‏رسيم. بحث ما در جلسه گذشته راجع به محيط دوم، يعني محيط آموزشي بود كه به طور غالب انسان در اين محيط در ابعاد گوناگون اعتقادي، قلبي، نفسي و عملي ساخته مي‏شود. بعد هم گفتيم كه اين روش‏ها هم از بعُد شنيداري و هم از بُعد ديداري و هم رفتاري است.

    جلسه گذشته بحث من به اينجا رسيد كه در بين تمام محيط‏هاي چهارگانه، اثرگذاري محيط آموزشي از جهاتي قوي‏تر است. هم از جهت مقطع سنّي است كه در آن مقطع سنّي معمولاً انسان بيشترين اثرپذيري را دارد كه رواياتش را هم خواندم؛ همچنين از جهت نگرشي كه شاگرد به استاد دارد، كه برتري علمي استاد اثرگذار است و موجب تقويت اثرگذاري بر انسان مي‏شود. خصوصاً اگر اين برتري همراه با چاشني محبت هم باشد.

    در آخر جلسه گذشته بحثم به اينجا رسيد كه چون رابطه بين استاد و شاگرد است، انسان در انتخاب استاد دقت كند و هر علمي كه مي‏خواهد بياموزد اين‏طور نباشد كه متمركز شود روي «عليم اللّسان» كه در روايت از علي(عليه‏السلام) خوب تبيين شده بود؛ بلكه از اين طرف، كنار «تعليم»، «تربيت» است و اين‏ها از هم جداشدني نيستند.

    تلازم بين تعليم و تربيت

    اين‏ها را بحث كرديم كه بين تعليم و تربيت يك نوع تلازم است. در روابط گوناگون آنجايي كه تعليم هست، خواه‏ناخواه همراهش تربيت نيز هست. لذا انسان در هر علمي ـ‏بحث علم دين نيست. يك وقت اشتباه نشود‏ـ نبايد فقط سراغ اين برود كه اين درس مشكل است، اين استاد هم خوب تدريس مي‏كند و خوش‏بيان است، پس بروم و از او بياموزم. چون ممكن است اين استادي كه خوب تدريس مي‏كند، از طرفي مفيد باشد ولي از ناحيه‏اي هم مضرّ باشد و نقش تخريبي داشته باشد.

    ضرورت پرهيز از دانشمندانِ مرزشكن

    در روايات ما هم روي همين معنا تأكيد شده است. روايتي را جلسه گذشته از علي(عليه‏السلام) مطرح كردم كه حضرت فرمود: «قَطَعَ ظَهْرِي رَجُلَانِ مِنَ الدُّنْيَا رَجُلٌ عَلِيمُ اللِّسَانِ فَاسِق»؛ دو دسته كمر مرا در اين دنيا شكستند؛ يكي همين دانشمندانِ خوش‏بيان امّا فاسق است. بعد هم مي‏فرمايد: «فَاتَّقُوا الْفَاسِقَ مِنَ الْعُلَمَاء».[2] بپرهيزيد و بر حذر باشيد از اين فاسقانِ دانشمند. يك روايت هم از پيغمبر اكرم(صلّي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) بود كه حضرت به علي‏(‏عليه‏السلام) فرمودند: «يَا عَلِيُّ هَلَاكَ أُمَّتِي عَلَى يَدَيْ كُلِّ مُنَافِقٍ عَلِيمِ اللِّسَان».[3] نابودي و هلاكت امّت من به دست اينهايي است كه خوش‏بيانند امّا از نظر عملي، مرزهاي الهي را رعايت نمي‏كنند.

    با ارزش‏ترين و بي‏ارزش‏ترين علم

    شخصي خوب درس مي‏گويد. يعني همين چيزي كه مصبّ بحث ما است. تعليمِ او خوب است امّا در مسائل تربيتي نقش تخريبي دارد؛ در معارف ما از نظر ارزشي به اين علم بها نمي‏دهند. در روايات اصلاً به اين علمي كه او مي‏آموزد بها نمي‏دهند. روايتي است در نهج‏البلاغه، كه علي(عليه‏السلام) فرمود «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ»؛ بي‏ارزش‏ترين دانش، دانشي است كه فقط در زبان جاگرفته باشد. دقت كنيد كه حضرت «علم» مي‏گويد، علم خاصي را مطرح نمي‏كند. «العلم» اسم جنس است. جنس دانش مدّ نظر است. فيزيك، شيمي، تاريخ، جغرافي، هر علمي را شامل مي‏شود. «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ»؛ استاد، خوش‏بيان است. اين همان چيزي است كه من جلسه گذشته گفتم در آن روايات بود. بعد هم مي‏فرمايد: «وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ».[4] يعني برترين علم، آن است كه در همه اندام هويدا و آشكار باشد. چرا؟ چون رفتار روش مي‏دهد. رفتار آموزندگي دارد و آموزندگي رفتار قوي‏تر از آموزندگي زبان است.

    دو راهيِ انتخاب استاد!

    دو معلّم و دو استاد هستند؛ هر دو يك درس را مي‏گويند، امّا فهميدنِ درسِ يكي براي من آسان‏تر است و ديگري نه، فهميدنِ درسش براي من مشكل است. آن استادي كه خوش‏بيان است و درس را از او آسان‏تر مي‏فهمم، از نظر عملي اثر سوء روي من دارد، امّا استاد ديگر اين اثر سوء را ندارد. حالا كدام يكي را انتخاب كنم؟ اين فشار دارد امّا نقش تخريبي ندارد؛ ديگري فشار ندارد، اما نقش تخريبي دارد. معارف ما مي‏گويد آن استادي را انتخاب كن كه نقش تخريبي ندارد. روايات متعدّدي داشتيم و يكي دو مورد نبود. دليل آن هم معلوم است. به اين دليل كه اين مفاهيم از نظر سير وجودي من، به درد من نمي‏خورد. آنچه كه در سير وجودي‏ام به درد من مي‏خورد، روش رفتاري و گفتاري است كه بنده مي‏گيرم. آن است كه به درد من مي‏خورد. آن است كه سازنده شاكله روحي من است. شكل روحي من را «تربيت» درست مي‏كند نه «تعليم».

    تبليغات به نفع عليم‏اللّسان‏ها!

    يكي از چيزهايي كه واقعاً مورد تأسف ما است، همين است كه جامعه اسلامي است امّا تمام توجّه‏ها مي‏رود به سمتِ «عليم اللّسان»؛ متأسفانه الآن در جامعه ما حرف اوّل را همين دسته اوّل مي‏زنند؛ يعني كساني كه از نظر قدرت بيان در سطح بالا هستند، ولي از نظر تربيتي اثر منفي و نقش تخريبي دارند. اگر هم كسي غير از اين باشد، او ديگر حرف اوّل را نمي‏زند؛ بلكه حرف دوم را مي‏زند! اگر استاد خوبي كه از نظر تربيتي مناسب باشد پيدا شود، حرف او در جامعه حرف دوم است. حرف اوّل را همان عليم اللّسان‏ها مي‏زنند. ثقل و سنگيني به نفعِ آن طرف است. در حالي كه معارف ما برخلاف واقعياتي است كه امروز در جامعه به نام جامعه اسلامي مي‏بينيم. ديگر نمي‏خواهم توضيح بدهم؛ خودتان مي‏بينيد و مي‏دانيد هم كه چگونه تبليغات شيطاني ـلعنت الله عليهـ براي آن صورت مي‏گيرد.

    استاد دينيِ بي‏ دين!

    در اينجا من يك تقسيم‏ بندي مي‏كنم. يك‏وقت هست به طور كلّي از معلّم و شاگرد و جنبه تعليمي بحث مي‏كنيم و علم هر چه مي‏خواهد باشد، فرقي نمي‏كند؛ بحث ما هم تا اينجا كلّي بود. امّا يك‏وقت هست نه، مطلب از اين بالاتر است؛ بحث درباره معلّم ديني و استاد معارف است. حالا مي‏رويم سراغ اين. چنين معلّمي اگر منحرف باشد، از دو حال خارج نيست؛ حالت اوّل اين است كه آنچه را از نظر علمي مي‏آموزد صحيح است و انحرافي از نظر آموزش علمي‏اش ندارد، اما از نظر عملي مخرّب است. شك نيست كه اين از آنكه غير علم دين را مي‏آموزد أضرّ است و از نظر رفتاري‏ بيشتر تخريب مي‏كند. اين ضررش بيشتر است. اين‏ها را من همين‏طور گام به گام پيش مي‏آيم؛ چون مي‏خواهم محيط آموزشي را بحث كنم. اين محيط‏ها مي‏خواهد جوان‏هاي ما را بسازد.

    ما در اين مورد روايت زيادي داريم. علي(عليه‏السلام) فرمودند: «العِلمُ بِغَيرِ العَمَلِ وَبَالٌ».[5] در جاي ديگر حضرت فرمود: «عِلمُ المُنَافِقِ فِي لِسَانِهِ».[6] و باز فرمودند: «عِلمُ المُؤمِنِ فِي عَمَلِهِ».[7] بر اساس اين روايات، معلّمي كه درس دين مي‏دهد ولي از نظر تربيتي اثر تخريبي دارد، به تعبيري بسيار ساده، بذر نفاق را در درون آن شاگرد مي‏افشاند. چون اين بچه مي‏فهمد و تفاوت قول و عمل را در اين استاد مي‏بيند. گفت‏ قسم حضرت عباست را ببينم يا دم خروس را؟! كدام يكي از اين‏ها را باور كنم؟!

    اين استاد بذر نفاق را از همان موقع كه مي‏خواهد فراگيري داشته باشد و از نظر روحي رواني‏، ساختار وجودي پيدا كند، در دل اين شاگرد مي‏افشاند. واي به حال اين‏ها! «أشدُّ النّاسِ عَذاباً يَومَ القيامَة»،[8] اين‏ها هستند. سخت‏ترين عذاب را روز قيامت دارند. من روايت زياد ديدم نمي‏خواهم وارد اين بحث شوم، اين خودش يك بحث مستقل دارد. نمي‏خواهم وارد شوم كه ديدگاه اسلام راجع به اين افراد چيست. چون نمي‏خواهم از بحثم منحرف شوم. لذا به اين‏ها كاري ندارم، چون بحثم، بحث تربيت است. امّا بدانيد كه وضع اين‏ها خيلي خراب است.

    درس توحيد از زبان شيطان!

    چنين استادي نقش سازندگي ندارد و نقش تخريبي دارد. با اينكه آنچه را كه مي‏آموزد صحيح است. اصلاً فرض ما اين است كه معارف مي‏گويد و معارف صحيح هم مي‏گويد؛ معلّم ديني است، درست هم مي‏گويد؛ امّا از نظر رفتاري مي‏بينيم كه مرز الهي و مرز انساني را رعايت نمي‏كند. نه تنها نقش سازندگي ندارد و نقش تخريبي دارد؛ بلكه بالاتر، نقش تخريبي اين بيش از آن كسي است كه آن علمي را كه مي‏آموزد غير علم دين است. استاد ما، امام(رضوان‏الله‏تعالي‏عليه) يك وقت اين را نقل مي‏كرد و در صحبت‏ها مي‏فرمود: «درس توحيد از زبان شيطان»! ايشان خيلي زيبا مي‏فرمود! اين جزء كلمات قصار ايشان بود! درس توحيد است، امّا از زبان شيطان است.

    استادِ ديني منحرف

    حالت دوم آن است كه استاد به عنوان معارف، علوم ديني تدريس مي‏كند، امّا آنچه مي‏گويد اشتباه است. آن اوّلي درست مي‏گفت، امّا گفتارش با رفتارش تطبيق نداشت. ولي اين دومي، گفتار و تدريسش هم انحراف دارد. ظاهراً ديگر خيلي روشن است كه چنين استادي چقدر خطرناك و مضرّ است و چقدر نقش تخريبي در شاگرد دارد. من يك روايت مي‏خوانم. روايت مفصّلي است از امام حسن عسگري(عليه‏السلام) در باب همين دانشمندان سوء كه حضرت مي‏فرمايد،: «وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا مِنْ جَيْشِ يَزِيدَ عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ أَصْحَابِهِ‏»؛ اين دانشمندانِ سوء نسبت به ضُعفاي شيعه ما، شرّشان بيشتر است تا لشگر يزيد عليه حسين(عليه‏السلام)؛ حضرت بعد سرّش را هم مي‏فرمايد كه چيست.

    امّا ضُعفا يعني چه؟ ضُعفا از نظر پيكره ظاهري كه نيست؛ بلكه جنبه‏هاي روحي مطرح است. يعني آن كساني كه از نظر ايماني، هنوز يك ايمان مستقرّ پايداري از نظر دروني پيدا نكرده‏اند كه بيدي نباشند كه با اين بادها بلرزند. خوب بچه در اين سنّ اين‏چنين است. چون بحث ما بچه چهارده، پانزده ساله است. آيا اين از نظر ايماني ضعيف است يا نيست؟ شكّي نيست كه به طور غالب ضعيف هستند و هنوز ايمان در قلب آنها به صورت استوار پا نگرفته است. بله، از نظر دروني و از جهت فطرتش ايمان دارد؛ اما اينها هنوز در وجود او آن‏طور به فعليت نرسيده كه بتواند در برابر شُبهات اعتقادي مقاومت كند. حالا اين استاد رفته سر كلاس و براي او «ديني» مي‏گويد و مسائل انحرافي را مطرح مي‏كند! اين چه جنايتي دارد مي‏كند.

    حضرت مي‏گويد اين آدم از آن لشكريان يزيد بر عليه امام حسين(عليه‏السلام) و اصحابش بدتر و مضرّتر است. من اين‏ها را مي‏گويم كه حواستان را جمع كنيد؛ اي كساني كه آمده‏ايد به عنوان معلّم ديني و معارف در مراكز آموزشي و داريد مسائل انحرافي را مطرح مي‏كنيد، اين را بدانيد كه شما از لشكر يزيد بدتريد. حالا علت آن را هم مي‏گويم؛ «فَإِنَّهُمْ يَسْلُبُونَهُمُ الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ»؛ مگر لشكر يزيد چه كار مي‏كرد؟ آنها جان و مال حسين(عليه‏السلام) و اصحابش را گرفتند. كُشتند و بردند! غير از اين بود؟! امّا اين دانشمندانِ سوء چه مي‏كنند؟ «وَ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ السَّوْءِ يُدْخِلُونَ الشَّكَّ وَ الشُّبْهَةَ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا فَيُضِلُّونَهُم».[9] اينها پايه‏هاي ايماني اين بچه‏ها را مي‏لرزانند. ارزش روح بالاتر است يا جسم يا پول؟! كار لشگريان يزيد اين بود، اما كار اينها اين است كه با اين تدريس‏هايي كه دارند، ضُعفاي شيعه ما را منحرف مي‏كنند.

    خاطرجمعي از محيط آموزشي اشتباه است!

    لذا مي‏خواستم اين را عرض كنم كه در اين چند محيطي كه ما گفتيم، آن محيطي كه خيلي نقش دارد، چه در سازندگي و چه در تخريب، «محيط آموزشي» است. من حالا سفارش مي‏كنم به اوليا كه حواستان جمع باشد! اين بچه تا موقعي كه تحت نظر شما بود، تا حدودي توانسته بوديد از نظر اعتقادي و عملي روبه‏راهش كنيد؛ حالا كه او را به مدرسه فرستاديد، خيال نكنيد اين پايدار مي‏ماند. وقتي در محيط آموزشي برود، بدانيد كه آنجا قوي‏تر از شما هست. آن محيط قوي‏تر از محيط خانوادگي شما است. اين‏طور نبايد باشد كه خيالتان راحت شود.

    من خصوصاً به آن دسته‏اي مي‏گويم كه اينها واقعاً هم دلسوز هستند و هم از نظر تربيتي ديني و هم از جهات انساني دلسوز فرزندانشان هستند. اگر فرزندتان را در بهترين مدرسه‏ها هم گذاشتيد، خاطر جمع نشويد. دستتان را روي دست نگذاريد. اين اشتباه است. حتي اگر بهترين مدرسه‏ها از جهت ديني را هم انتخاب كرديد، نبايد خيالتان آسوده شود. چون يك موقع چشم باز مي‏كنيد و مي‏بينيد همين بچه‏اي كه در آن محيط بوده وامصيبتا است.

    تربيت فرزند در كلام امام صادق(عليه‏السلام)

    در آن روايتي كه از امام صادق (عليه‏السلام) بود، داشت كه اين چهارده سال نبايد فرزند را رها كني. حضرت سه‏تا «هفت سال» درست كردند؛ هفت سال اوّل بگذار بازي كند. هفت سال دوم ادبش كن. هفت سال سوم ملازمش باش. يك بار ديگر روايت را بخوانم؛ «دَعْ ابْنَكَ يَلْعَبْ سَبْعَ سِنِينَ وَ يُؤَدَّبْ سَبْعاً وَ الْزَمْهُ نَفْسَكَ سَبْعَ سِنِين‏».[10] يعني چهارده سالگي‏اش كه تمام شد، از پانزده سالگي تا بيست و يك سالگي‏ او را جدايش نكني؛ ملازمش باش. يعني از خاطرجمعي خبري نيست! تازه من فرضم اين بود كه مدرسه و محيط آموزشي‏اش، محيط خوبي است كه با خاطرجمع او را آنجا گذاشته‏اي‏؛ چه رسد كه بداني اينجا كه رفت، رفت؛ يعني جوّ حاكم بر محيط آموزشي‏اش، مغاير جوّ تربيتي خانوادگي‏اش باشد. واي به آنجاهاي ديگر! دستورات تربيتي اسلام اينها نيست.

    تقدّم ادب بر علم

    من حالا روايتي مي‏خوانم؛ خصوصاً راجع به كساني كه مي‏خواهند آموزش‏هاي ديني بدهند يا استاد معارف هستند. ما در يك روايت از علي(عليه‏السلام) داريم كه حضرت فرمودند پيغمبر تربيت شده خدا است و مربّي او خدا بوده است؛ مربّي من هم پيغمبر بوده است؛ حالا من مي‏خواهم مربّي مؤمنين باشم. يعني مگر مي‏شود هركسي مربّي باشد؟! در اين روايت هست كه: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَدَّبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ پيغمبر را خدا تربيت كرد؛ «وَ هُوَ أَدَّبَنِي»؛ من را هم پيغمبر تربيت كرد؛ «وَ أَنَا أُؤَدِّبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أُوَرِّثُ الْأَدَبَ الْمُكَرَّمِين».[11] من هم مؤمنين را تربيت مي‏كنم. يعني انسان بايد استادي را پيدا كند كه مؤدّب به آداب الهي و انساني باشد. اين را بدانيد كه حرف اوّل را «ادب» مي‏زند، نه «علم» به معناي مفاهيم. اگر غير از اين فكر مي‏كنيد، بدانيد كه اشتباه مي‏كنيد. چون علم بدون ادب و تعليم بدون تربيت، بعد وِزر و وبال مي‏شود؛ وبال مي‏شود روي گردنت! بعد مي‏بيني فرزندت با پوشش برتر اسلامي رفت در اين مركز آموزشي، دو ترم نگذشته بي‏حجاب بيرون آمد. آن‏وقت چنان به چه‏كنم، چه‏كنم بيفتي كه مفرّي پيدا نكني.


     

    [1].  وسائل‏الشيعة     20     154

    2. بحارالأنوار     2     106 

    3. بحارالأنوار     2     106 

    4. نهج‏البلاغة، كلمات قصار، 92

    5. غررالحكم          45   

    6. غررالحكم          459   

    7. غررالحكم          152   

    8. بحارالأنوار     2     38   

    9. بحارالأنوار     2     88   

    10. بحارالأنوار     101     95   

    11. بحارالأنوار     74     268  


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (1) 10 بازديد |


در خانه ي سيمرغ نشانند مگس را


     

    امروز نصيحت نتوان كرد دو كس را

    پيران هوي را و جوانان هوس را

    گاوان شكم سير به دنبال چرايند

    از  سفره شان كم نكني سير و عدس را

    از گاو بجز رايحه ي يونجه مپرسيد

    از خار مخواهيد بجز جذبه ي خس را

    دم مي زند از علم و عمل ليك نداند

    استاد شما فرق همين حرص و هرَس را

    علامه ي دين ، مفتي دهر است ولي حيف

    فرقي نشناسد لغت فُرس و فرَس را

    خواب است و خيال است و دروغ است و شلو غ است

    زنگوله ي تابوت هوس كرده جرس را

    اين وزوزشان از سر آن است كه روزي

    در خانه ي سيمرغ نشانند مگس را

    پيرند ولي چشم به دنيا نگشودند

    چون پسته لب بسته مكيدند نفس را

    عليرضا قزوه

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 12 بازديد |


اي پناه بي پناهان


    اي خدا بشنو ز «طور» سينه ام فرياد تلخم را

    بر سرم سنگيني كوه است

    اي پناه بي پناهان

    سينه ام سيناي اندوه است

    من چو موسي در ميان قوم خود تنهاي تنهايم

    بر فراز كوه غم ها اشك در پاي تو مي ريزم

    سينه مالان ميخيزم بر قله هاي شعر

    تا به اعجاز سخن اين مرده جانان را برانگيزم

    پاك يزدانا

    در كوير روحشان ره كوره اي از دين و دانش نيست

    با چنين غربت خدايا با كدامين كس در آميزم؟.....

    مهربانا

    فرج مولاي ما را برسان...


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 20 بازديد |


چه زود فراموش مي شوم....


    آقا جان سلام

    چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها

    و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني

    و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهاي تنهايي و بي ياوري درحالي كه تظاهر مي كني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي و تنهايي به حال خودگريستن

    باز هم درود بر  شما آقا جان

    نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند

    مثل آسماني كه امشب مي بارد....؟

    و اينك باران

    بر لبه ي پنجره ي احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي تنهايي ودلتنگي گذر كنم.

    حالا چاره اي ندارم جز اينكه در كلبه تنهايي هايم در انتظار گريه كنم اما باز هم قلم و كاغذ و دستهايي كه هيچ گاه از نوشتن خسته نمي شوند نجاتم مي دهند.

    وجودم در نفس سرد باغ خشكيده است و پاييز خيالم آهسته گام برمي دارد و ردپايش را بر قلبم جا ميگذارد

    يك شب مه گرفته و حرف هايي تلخ كه از اعماق تنهايي ام بيرون مي آيد

    و بغضي كه راه گلويم را بسته ، زخم مي زند آخرين نفس هايم را و قلبي كه مدتهاست سرد و متروك است

    چشمانم خسته است

    چشمانم خيس مي شود

    گاهي اشك انتظار و گاهي.......

    اين سهم چشم هاي من است

    باران حسرت نم نم مي بارد و تمام هستي ام را خيس مي كند

    چه زود فراموش مي شوم....

    انگار سالهاست كه من مرده ام

    به فريادم برس ، آقاي مهربانم

    ابر بهارم يابن الزهرا **** تا كي ببارم يابن الزهرا

    اي آخرين مسافر دنيا كجايي؟ **** اي يوسف صحرايي زهرا كجايي؟

    شاها نظر به ما كن لطفي بر اين گدا كن ****در يك قنوت وترت آقا ما را دعا كن

     

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 19 بازديد |


هفتادو دو شب تا به محرم مانده....


    صد ها نفر از رقص جنون جامانده

    سالار در اين قافله تنها مانده

    دل ها شده پر درد مگر علت چيست ؟

    هفتادو دو شب تا به محرم مانده

    التماس دعا

    يا علي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 25 بازديد |


***خدا دوست كسي است كه دوستش بدارد***


    خداوند تعالي به داود (ع) وحي فرمود :
    اي داود ! به بندگان زميني من بگو : من دوست كسي هستم كه دوستم بدارد و همنشين كسي هستم كه با من همنشيني كند و همدم كسي هستم كه با ياد و نام من انس گيرد و همراه كسي هستم كه با من همراه شود ، كسي را برمي گزينم كه مرا برگزيند و فرمانبردار كسي هستم كه فرمانبردار من باشد .هر كس مرا قلبا دوست بدارد و من بدان يقين حاصل كنم ، او را به خود بپذيرم {و چنان دوستش بدارم} كه هيچ يك از بندگانم بر او پيشي نگيرد . هر كس براستي مرا بجويد بيابد و هر كس جز مرا بجويد مرا نيابد . پس -اي زمينيان- رها كنيد آن فريب ها و اباطيل دنيا را و به كرامت و مصاحبت و همنشيني و همدمي با من بشتابيد و به من خو گيريد تا به شما خو گيرم و به دوست داشتن شما بشتابم .
     
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 16 بازديد |


دست ها


    اين مطلب رو يه دوست عزيز به ايميل من فرستاد

    حيفم اومد شما اين مطلب رو نخونيد

    منتظر نظراتتون هستم 
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    دستها
    يك توپ بسكتبال تو دست من تقريباً 19 دلار مي ارزه .
    يك توپ بسكتبال تو دست مايكل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار مي ارزه.
    بستگي داره تو دست كي باشه .  
    ***
    يك توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بي ارزه .
    يك توپ بيس بال تو دست راجر كلمن 4.75 ميليون دلار مي ارزه.
    بستگي داره تو دست كي باشه .  
     
    ***
    يك راكت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
    يك راكت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها مي ارزه ...
    بستگي داره تو دست كي باشه .  
     
    ***
    يك عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور كنه .
    يك عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شكافه .
    بستگي داره تو دست كي باشه .   
     
    ***
    يك تيركمون تو دست من يك اسباب بازي بچگانه است .
    يك تيركمون تو دست داوود يك اسلحه قدرتمنده .
    بستگي داره تو دست كي باشه .  
     
    ***
    دوتا ماهي و پنج تيكه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه .
    دوتا ماهي و پنج تيكه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميكنه .
    بستگي داره تو دست كي باشه .  
     
    ***
    همونطور كه مي بيني، بستگي داره تو دست كي باشه .
    ***
    پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديكانت رو به دستان خدا بسپار چون ...
    بستگي داره تو دست كي باشه .  
     
    ***
    اين پيام تو دستاي توست .
    باهش چي كار مي كني؟

    بستگي داره تو دستاي كي باشه !  

    لبخند بزن، امروزاز آن توست
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پي نوشت:

    از دوست خوبم م- ا بسيار متشكرم

    باز هم منتظر نظراتتون هستم

     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (4) 14 بازديد |


سعادت يا شقاوت مسئله چيست ؟


    دوستان عزيزم سلام

    اميدوارم كه حالتان خوب باشد.

    بي مقدمه مي روم سراغ اصل مطلب اينكه ما كجاي كاريم و در كجا ايستاده ايم و در حال عزيمت به كجا هستيم ؟

    آيا شقي هستيم كه در زماني زندگي مي كنيم كه جنگ تمام شده يا سعادتمنديم كه افسران جنگ نرميم ؟

    آيا مورد شقاوت قرار گرفته ايم كه ديگر جنگ براي دفاع از عقائد و ناموس و وطن تمام شده يا سعادتمنديم كه در زماني زندگي مي كنيم كه براي دفاع از رهبر عزيزمان ، ولي فقيه مان و نائب بر حق امام زمانمان مي جنگيم ؟

    از غريبه و خودي طعنه مي شنويم. البته آنكه در اين راه طعنه مي زند ما را خودي نيست. هركه مي خواهد باشد.

    آيا خدا در بين ما و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس تفاوتي قائل شده يا براي ما باب هشت ماه دفاع مقدس را باز كرده؟

    هرچند به نظر من جنگ عقيده و ناموس و وطن هنوز تمام نشده و به گفته عزيزمان باب شهادت هنوز باز است.

    به نظر من، ما هم سعادتمنديم چون ما همه از نسل همت ها و باكري ها و حاج احمدهاييم و چون آنهايي كه ماندند بايد كار زينبي كنند پس دفاع هنوز باقيست .

    مگر آقاي ما نفرموده اند كه امروز فضيلت زنده نگه داشتن ياد شهدا كمتر از شهادت نيست؟

    مگر زنده نگه داشتن ياد شهدا پيروي از خط آنها نيست ؟مگر نه اينست كه محكم پاي عقائد مان بايستيم ؟ مگر نه اينست كه پشتيبان ولايت فقيه باشيم تا به مملكت آسيبي نرسد ؟

    پس دفاع همچنان باقيست .

    اگربا دقت گوش كنيم صداي «هل من ناصر....» حسين (ع) به گوش مي رسد. اي آنكه «نه دي» در كنج خانه مخفي شدي و حالا فرياد ولايت مداري سر مي دهي !

    تو اگر روز عاشورا هم بودي براي حسين (ع) بهانه مي آوردي. همان بهانه هايي كه حالا مي آوري.

    البته من همين جا مي بوسم دست تك تك آنهايي را كه «نه دي» حماسه آفريدند.

    اي آنهايي كه طعنه مي زنيد وناسزا مي گوييد مارا بري دفاع از آقايمان ، اين مطلب را براي شما نوشتم با علم به اينكه شما لياقت اين كار راهم نداريد كه من كمترين اندك وقتي برايتان بگذارم.

    اين مطلب را براي آنهايي نوشته ام كه ادعاي رفاقتشان با ما گوش فلك را كرده ولي در وقت نياز به جمع مشتركين مورد نظري كه در دسترس نمي باشند مي پيوستند .

    براي آنهايي نوشته ام كه الهم ارزقني شهادت في سبيلك از دعاي قنوتشان حذف نمي شود ولي گاه شهادت و پاسداري ديديشان سلام مارا هم به ايشان برسان .

    براي آنهايي نوشته ام كه براي دفاع از برخي سيد ما را فراموش كرده اند . فراموش كرده اند كه ما همه ي مسوولين را به اندازه ولايت پذيريشان دوست داريم .هر كه مي خواهد باشد اگر ولايت مدار نباشد ، مي خواهيم كه نباشد . بودنش به چه درد مي خورد.

    اين مطلب را براي دوستانم نوشته ام كه همچو من استخوان در گلو دارند از اين گرگ هاي در لباس دوست.

    براي آنهايي نوشته ام كه ما را جيره خور نظام ناميدند.

    نوشته ام كه بدانند ما از نظام براي دفاع جيره اي طلب نمي كنيم .ما طلحه و زبير نيستيم كه از علي زمانه چيزي طلب كنيم.

    اي همه ي آنهايي كه مارا متهم مي كنيد ما از آقايمان فقط مي خواهيم كه برايمان دعا كنند تا روي شما را كم كنيم.

    تا به شما بفهمانيم كه شما بيماريد نه بيشمار.

    ما از امام هشتم مدد گرفته ايم تا به شما بفهمانيم اين مملكت صاحب دارد.

    عرض آخرم باشد

    رهبرا

    در آن نماز جمعه تاريخي محضر قطب عالم امكان عرضه داشته ايد كه :«جان و جسم و آبرويت را در كف دست گرفتي و در راه اسلام فدا خواهي كرد واينها همه نثار ايشان باشد»

    عرضه داشته ايد :« صاحب و پشتيبان اين كشور و اين انقلاب ايشانند»

    از ايشان خواسته ايد كه : «دعا كن براي ما»

    حال من كمترين عرضه مي دارم محضر شما :

    سيد ما آقاي ما

    دعا كن براي ما.

    ما جسم و جان و مال و آبرويمان را در كف دست گرفته ايم و از امام زمانمان و شما و اين انقلاب دفاع مي كنيم و خواهيم كرد.

    صاحب ما شماييد.

    فرمانده همه ي ما بسيجيان شماييد.

    پشتيبان ما شماييد .

    ما را در اين راه مثل هميشه با دعا و حمايت خود پشتيباني كنيد.

    و السلام عليكم يا مولانا يا صاحب الزمان و يا قائدنا امام خامنه اي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 39 بازديد |


التماس دعا


    سلام

    دوستان عزيز و همسنگران گرامي

    اگر يادتان بود و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد.

    يا علي.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 14 بازديد |


نمونه هايى از فضائل و سيره فردى امام على (ع)(4)


    دستگيرى ازمستمندان

    7- نقل است: چون حسنين از دفن اميرالمؤمنين (ع) بر مى‏گشتند در راه پيرمردى مريض و نابينا را ديدند كه گريه مى‏كرد، امام حسن (ع) پيش آمد و فرمود: يا شيخ چرا گريه مى‏كنى؟ گفت مردى هر روز شير و آرد براى من مى‏آورد، سه روز است كه نمى‏آيد، امام فرمود: آن مرد كى بود؟ گفت: نمى‏شناسم، فرمود: او را تعريف كن؟ گفت: چهره‏اش نديده‏ام تا تعريف كنم. ولى با من چنان مهربانى مى‏كرد كه يك مادر با فرزندش مهربانى مى‏كند.
    با من به نرمى سخن مى‏گفت و با مهربانى پرستارى مى‏كرد، اظهار انس مى‏نمود و با من مى‏خنديد و آنگاه بر مى‏گشت.
    حضرت مجتبى (ع) فرمود: اين صفت پدر ماست. خدا اجر تو را زياد كند، او شهيد شد، از دنيا رفت و اكنون از دفن او باز مى‏گرديم. آن پير مرد از شنيدن اين خبر فرياد بلندى كشيد كه مرگش درهمان فرياد او را دريافت و از دنيا رفت.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 13 بازديد |


نمونه هايى از فضائل و سيره فردى امام على (ع)(3)


    زهد

    5- احنف بن قيس مى‏گويد: روزى به دربار معاويه رفتم، وقت ناهار آن قدر طعام گرم، سرد، ترش و شيرين پيش من آوردند كه تعجب كردم بعد طعام ديگرى آوردند كه آنرا نشناختم، پرسيدم اين چه طعامى است ؟
    معاويه جواب داد: اين طعام از روده‏هاى مرغابى تهيه شده، آنرا با مغز گوسفند آميخته و با روغن پسته سرخ كرده و شكر نيشكر در آن ريخته‏اند.
    احنف بن قيس گويد: در اينجا بى اختيار گريه‏ام گرفت، گريستم، معاويه به حال تعجب گفت: علت گريه‏ات چيست؟ گفتم: على بن ابيطالب (ع) يادم افتاد، روزى در خانه او بودم، وقت طعام رسيد فرمود ميهمان من باش آنگاه انبانى مهر شده آوردند، گفتم در اين انبان چيست؟ فرمود: آرد جو «سويق شعير».
    گفتم: آيا مى‏ترسيد از آن بردارند يا نمى‏خواهيد كسى از آن بخورد؟ فرمود نه، هيچ يك نيست، بلكه مى‏ترسم حسن و حسين بر آن روغن يا روغن زيتون داخل كنند، گفتم: يا اميرالمؤمنين مگر اين كار حرام است؟ فرمود: نه بلكه بر امامان حق لازم است در طعام مانند مردمان عاجز و ضعيف باشند تا فقر باعث طغيان فقراء نشود، - هر وقت فقر به آنها فشار آورد بگويند: بر ما چه باك سفره اميرالمؤمنين نيز مانند ماست .
    معاويه گفت: اى احنف مردى را ياد كردى كه فضيلت او قابل انكار نيست .
    جمله اخير امام صلوات الله عليه در نهج‏البلاغه خطبه 207 در جواب عاصم بن زياد به اين عبارت آمده است: «قال و يحك لست كأنت ان الله فرض على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره».


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 16 بازديد |


صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • ما رفتيم راهيان نور
  • آثار و بركات تربت اباعبدالله الحسين 4
  • آثار و بركات تربت اباعبدالله الحسين 3
  • آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)(2)
  • كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود
  • آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)(1)
  • عنوان نداره
  • خدا حافظي
  • مبارك باد
  • درس توحيد از زبان شيطان!
  • در خانه ي سيمرغ نشانند مگس را
  • اي پناه بي پناهان
  • چه زود فراموش مي شوم....
  • هفتادو دو شب تا به محرم مانده....
  • ***خدا دوست كسي است كه دوستش بدارد***
  • دست ها
  • سعادت يا شقاوت مسئله چيست ؟
  • التماس دعا
  • نمونه هايى از فضائل و سيره فردى امام على (ع)(4)
  • نمونه هايى از فضائل و سيره فردى امام على (ع)(3)

  • درباره




    مهم اين نيست كه كيستي... واكنون در كجاي اين آشفته بازار دنيايي! مهم اين است ؛ هركجا كه هستي، مي تواني با او باشي!


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by fariad